هاي نقاش !
پرده بردار كه شب نقش رهايي بكشيم
چيزي از جنس غزل هاي خدايي بكشيم

پرده بردار كه بسيار به هم  نزديكيم
هاي نقاش ! بيا رسم دو تايي بكشيم

مويك و رنگ همين جاست كمي با فرصت
طرح دلتنگترين فصل جدايي بكشيم

مثل رؤياي دگر گونه ي خود با دقت
آسمان  زرد ، زمين رنگ حنايي بكشيم

ابروان را كمي با مثنوي پيوند زنيم
چشم را يك غزل ناب غنايي بكشيم

وقتي مي مرد كسي ، چهره ي يك آدم را
پشت جغرافيه ي مرگ ، نهايي بكشيم