هاي نقاش !
هاي نقاش !
پرده بردار كه شب نقش رهايي بكشيم
چيزي از جنس غزل هاي خدايي بكشيم
پرده بردار كه بسيار به هم نزديكيم
هاي نقاش ! بيا رسم دو تايي بكشيم
مويك و رنگ همين جاست كمي با فرصت
طرح دلتنگترين فصل جدايي بكشيم
مثل رؤياي دگر گونه ي خود با دقت
آسمان زرد ، زمين رنگ حنايي بكشيم
ابروان را كمي با مثنوي پيوند زنيم
چشم را يك غزل ناب غنايي بكشيم
وقتي مي مرد كسي ، چهره ي يك آدم را
پشت جغرافيه ي مرگ ، نهايي بكشيم
پرده بردار كه شب نقش رهايي بكشيم
چيزي از جنس غزل هاي خدايي بكشيم
پرده بردار كه بسيار به هم نزديكيم
هاي نقاش ! بيا رسم دو تايي بكشيم
مويك و رنگ همين جاست كمي با فرصت
طرح دلتنگترين فصل جدايي بكشيم
مثل رؤياي دگر گونه ي خود با دقت
آسمان زرد ، زمين رنگ حنايي بكشيم
ابروان را كمي با مثنوي پيوند زنيم
چشم را يك غزل ناب غنايي بكشيم
وقتي مي مرد كسي ، چهره ي يك آدم را
پشت جغرافيه ي مرگ ، نهايي بكشيم
+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 10:48 توسط وحیدالله یوسفزی
|