ليلي
بنشسته در كمين تو "قابيل" ديگري
يعني براي كشتن "هابيل" ديگري
مردم ميان مكه ي احساس خفته اند
در انتظار فوج "ابابيل" ديگري
بي تو ميان خلوت من هيچ كس هنوز
قرأن نخوانده است به ترتيل ديگري
گنجشك گشتي و شايد نهفته است
در بين بال هاي تو "جبريل" ديگري
"ليلي" ! دلم گرفته بياور براي من
يك شرح عاشقانه به تفصيل ديگري
هر روز عكس چشم ترا چاب مي كند
شاعر ميان صفه به تحليل ديگري






ليلي
"ليلي" ميان نبض تكامل نشسته اي
درپشت قد كشيدن يك گل نشسته اي
با شعر عاشقانه ي " حافظ " دوباره تر
در اوج لحظه هاي تفأل نشسته اي
ديروز از خدا و مُلك ها دلت گرفت
امروز بر سكوي توكل نشسته اي
ديدم صبوري و با زخم هاي خويش
در بين پلك هاي تحمل نشسته اي
همرنگ باخيال تو گرديده واژه ها
وقتي كه بر گلوي تغزل نشسته اي
شاعر نبودي و امشب كنار من
در لابلاي عطر تخيل نشسته اي