ویلیام جیمز

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

ویلیام جیمز (William James، ۱۸۴۲-۱۹۱۰) بنیانگذار مکتب پراگماتیسم می‌باشد. وی در زمینه روانشناسی و فلسفه مطالعات عمیقی داشته و به عنوان پزشک نیز به فعالیت مشغول بوده است. فلسفه پراگماتیسم وی را «عملگرایی» و یا «اصالت دادن به عمل» در زبان فارسی ترجمه کرده اند. ولی در یک نگاه اجمالی ویلیام جیمز منشأ حقیقت را در « سودمند بودن» یک امر و یا قضییه می‌دانست. حقیقت به چیزی اطلاق مشود که «سودمند» و یا «عملی» باشد. چیزی که «سودمند» نیست نمی‌تواند «حقیقت» باشد. به همین منظور طرفداران این مسلک را امروزه «عملگرا»‌ها می نامند. در زبان روزمره به چیز و یا کسی که به منافع قابل دسترسی کوشش می‌کند عادتاً «پراگماتیست» می‌گویند.

اوان زندگی و خانواده [ویرایش]

ویلیام جیمز در نیویورک سیتی به دنیا آمد. مادرش مری رابرتسون والش جیمز و پدرش هنری جیمز (بزرگ) عالم روحانی و پیرو فلسفه سوئدنبرگ [۱] بود. ویلیام، بزرگترین فرزند از پنج فرزند خانواده به شمار می آمد. یک خواهر و سه برادر داشت. یکی از برادرانش موسوم به هنری جیمز (کوچک) رمان نویس مشهوری شد. خانواده او خانواده ای بااستعداد، استثنایی و فعال بودند. ویلیام جیمس به همراه برادر کوچکتر خود هنری جیمس موفقیت‌های بسیاری را کسب کردند.

تحصیلات [ویرایش]

تحصیلات رسمی ویلیام جیمز به طور منظم صورت نگرفت. دانش اندوزی واقعی او در محیط خانواده آغاز شد زیرا دوستان هوشمند و فاضل پدرش غالباً به خانه آنان می آمدند و درباره موضوع‌های گوناگونی بحث و گفتگو می کردند. ویلیام جیمز در مدارس سوئیس، آلمان، فرانسه و انگلستان تحصیل کرد و علاقه خاصی به علوم طبیعی و نقاشی در او بیدار شد. در سال ۱۸۶۰ آموزش رسمی را برای نقاش شدن آغاز کرد ولی دشواری کار به او فهماند که نقاش شدن کار او نیست. لذا پس از یک سال وارد دانشکده «علوم لارنس» در هاروارد شد؛ اما در سال ۱۸۶۴ تغییر رشته داد و به دانشکده پزشکی رفت.

در مأموریتی به برزیل، دچار بیماری آبله شد و از آن زمان تا اواخر عمرش این بیماری بارها عود کرد. درجه دکترای پزشکی اش را در سال ۱۸۶۹ دریافت کرد و پس از گذراندن یک دوره عود بیماری آبله، کار تدریس در دانشگاه هاروارد را آغاز کرد؛ ابتدا آناتومی و فیزیولوژی، سپس روانشناسی و بالاخره در سال ۱۸۷۹ فلسفه تدریس کرد.

کانون تفکر

هنگامی که در سال ۱۸۷۸ ازدواج کرد، به نظر می رسید که تندرستی و روحیه فعال خود را نه تنها حفظ کرده، بلکه سالم تر و فعال تر شده است. او تدریس کرد، به شاگردانش دانش آموخت، سفرها کرد، به شهرت و آوازه رسید، و انگیزش فکری عظیمی را در محفلی از دوستان و همکاران برجسته و فاضل خود پدید آورد و نیز از محضر آنان نیز بهره‌ها برد. فیلسوف بزرگ عصر و زمانه اش بود. وی فلسفه پراگماتیسم را که از سوی همشهری امریکایی اش چارلز ساندرز پیرس باب شده بود، پذیرا شد و آن را بسط و توسعه داد. در واقع ویلیام جیمز بنیانگذار مکتب پراگماتیسم می باشد.

پذیرش کثرت، سیلان و صیرورت و نامتعین بودن همه چیزها و یک دیدگاه واقع بینانه و مبتنی بر عقل موجود - نسبت به همه جنبه‌های تجربه بشری - در کانون تفکر او قرار دارد. اما این هرگز موجب نمی شود که فلسفه وی یکنواخت و دنیوی شود. او معتقد بود که اگر فکر و اندیشه ای مؤثر واقع شود، از نوع فکر و اندیشه واقعی است؛ و مادامی که سبب ساز دگرگونی در زندگی شود، پرمعنا و ارزشمند خواهد بود. از نگاه او، حقیقت یک امر مطلق ثابت و تغییر ناپذیر نیست بلکه در اثر فعالیت انسان ابداع یا ایجاد می شود. علاوه بر آن، بین حقیقت و خیر پیوندی تنگاتنگ وجود دارد: آنچه حقیقت است تبدیل به خیر می شود.

دغدغه نهایی او یک امر اخلاقی است. او می خواهد روشی فلسفی را برای زندگی و نیز انسانها ارائه دهد. شیوه زنده و با روح کلام و نوشتارش، وی را در نزدهمگان محبوب کرد.

آثار

  • پراگماتیسم

پراگماتیسم (مذهب اصالت عمل)، اصالت عمل نامی تازه برای برخی طرق اندیشیدن، مطالعات همگانی در فلسفه [Prognatism، a New Name for some Old Ways of Thinking: Popular Lectures on Philosphy] این کتاب، که در ۱۹۰۷ انتشار یافت، مجموعه‌ای از سخنرانی هایی است که ویلیام جیمز، در ۱۹۰۶-۱۹۰۷ ایراد کرده است.(پراگماتیسم از کلمه یونانی «پراگما» [۲] به معنای عمل است، و کلمه‌ای است که نخستین بار چارلز پیرس [۳] انگلیسی در مقاله معروفش با عنوان چگونه می‌توان افکار خود را روشن ساخت، به کار برده است. پیرس دراین مقاله ثابت می‌کند که برای شکافتن یک فکر کافی است که به تعیین رفتاری که این فکر برمی‌انگیزد، بپردازیم). این اصل که بیست سال بعد ویلیام جیمز بحث درباره آن را از سر می‌گیرد در اندک زمان به نحو گسترده‌ای رواج می‌یابد. دقیق‌تر بگوییم، اصطلاح «پراگماتیسم» فقط به این جریان که در دهه‌های آخر قرن نوزدهم مخصوصاً به همت جیمز و دیویی [۴] اروپا را فرا گرفت اطلاق می‌شود. جیمز از این اصل آغاز می‌کند که هیچ‌یک از نظام های فلسفی که تا این زمان پیشنهاد شده است، قانع‌کننده نیست، زیرا مذهب اصالت تجربه غیرانسانی و غیردینی است و مذهب اصالت عقل از صفت عینی عالم واقع غافل است. «هیچ نظریه‌ای نسخه مطلق واقعیت نیست»؛ همه نظریه‌ها جنبه سودمندی دارند و بیشتر صورت های ذهنی سازگاری با واقعیت‌اند تا جلوه‌ها و پاسخ به معمایی که از سوی الوهیت طرح شده است. مذهب اصالت عمل تنها فلسفه‌ای است که در دسترس آدمی است، زیرا سعی ما در راه شناخت در هر قدم بر اثر ترجیحات و منافع و نیازهای ما تحریض و هدایت می‌شود. به همین جهت، جیمز به جای این‌که اصل فکری و عقلی کاملاً غیرشخصی را ملاک حقیقت انگارد، فلسفه‌ای را می‌پذیرد که با احتیاجات و تمنیات ما مطابقت دارد. برطبق اصول مذهب اصالت عمل، هرگاه نتایج فرضیه‌ای در زندگی سودمند باشد نمی‌توان آن را طرد کرد. بدین ترتیب در شیوه تفکر ما، امر حقیقی و درست تنها آن چیزی است که در شیوه عمل مناسب باشد. حقیقت یک تصور صفتی از این تصور نیست، بلکه حقیقت بر تصور ما «فرود می‌آید»، و آن‌گاه تصور حقیقی می‌شود و حقیقت خود را از حوادث می‌گیرد. بنابراین، فلسفه امر حقیقی را مشاهده نمی‌کند، بلکه آن را خلق می‌کند: «ما قطعه‌ای از سنگ مرمر را دریافت می‌کنیم، اما مجسمه را ما خود می‌تراشیم.» ملاحظه می‌کنیم که در این شرایط، جیمز در تاریخ فلسفه تنها میان مزاجهای فردی تعارضی می‌بیند که از ظریف (مذهب اصالت عقل) به وحشی (مذهب اصالت تجربه) ادامه دارد. بنابراین، مذهب اصالت عمل به جای جستن انسجام مطلقی سعی دارد که برخوردهای میان مکاتب مختلف را تعدیل کند. این فلسفه توانسته است نوعی عرفان ملموس باشد که معرفت را صورت ساده‌ای از سازگاری حیاتی می‌بیند؛ با این همه، هدف آن عالی‌تر است و می‌خواهد ضابطه عمل را به مقام ضابطه عینی ارتقا دهد. به همین جهت، فلسفه عملی به نوعی فلسفه انسانی (اومانیسم) تعبیر می‌شود که فرق دقیق آن برحسب آرمان زندگی فلاسفه مختلف که مبلغ آن‌اند، متغیر است. در نظر جیمز، این مکتب رنگ فلسفه روحی (اسپیریتوئالیسم) [۵] به خود گرفته است.

درگذشت

منزل ویلیام جیمز

در سال ۱۸۹۹ که ویلیام جیمز سرگرم بالا رفتن از کوهی در نزدیکی خانه اش در نیوهمپشایر بود، راه بازگشت خود را گم کرد. تلاش شدید او برای یافتن راه بازگشت از کوه مزبور، موجب تشدید ناراحتی قلبی اش شد. در طول دو سال آینده، تقریباً زمین گیر بود. اما به ناگهان و در کمال حیرت، بهبود یافت و توانست به هاروارد برگردد و شغل پرمشغله تدریس را از سر گیرد.

در سال ۱۹۰۷ بازنشسته شد و در ۱۹۰۹ کتاب "یک جهان کثرت گرا" [۶] را انتشار داد؛ وی در این اثر به طرز درخشانی به آثار هگل، فخنر [۷] و برگسون پرداخته است. پس از چند ماه، ناراحتی قلبی او دوباره بروز کرد و در ۲۶ اوت ۱۹۱۰ در خانه اش، واقع در نیوهمپشایر، درگذشت.

زندگينامه ويليام جيمز

سخنان ويليام جيمز- شمار گفته‌ها:35

ویلیام جیمز
پدر روانشناسي مدرن آمريكا و بنیانگذار مکتب پراگماتیسم (1842- 1910)
ويرايش : مريم فودازي


"ويليام جيمز" در يازدهم ژانويه ي سال 1842 در شهر "نیویورک" به دنیا آمد. مادرش، "مری رابرتسون والش جیمز" و پدرش، "هنری جیمز" (بزرگ)، خردمند روحانی و پیرو فلسفه ي "سوئدنبرگ" بود. ویلیام، یک خواهر و سه برادر داشت و بزرگترین فرزند از پنج فرزند خانواده به شمار می‌ رفت. یکی از برادرانش به نام "هنری جیمز" (کوچک)، رمان‌نویس مشهوری شد. خانواده ي ويليام، با استعداد، استثنایی و پرتلاش بودند. تحصیلات رسمی ویلیام جیمز به گونه اي منظم صورت نگرفت. دانش‌اندوزی حقيقي او در محیط خانواده آغاز شد، زیرا دوستان هوشمند و خردمند پدرش بيشتر وقتها به خانه ي آنها می‌آمدند و درباره ي امور گوناگون به بحث و گفتگو مي پرداختند. ویلیام جیمز در مدارس "سوئیس"، "آلمان"، "فرانسه" و "انگلستان" تحصیل کرد و دلبستگي ويژه اي نسبت به علوم طبیعی و نقاشی در او بیدار شد. پدرش با آن که آدم لیبرال و آزادمنشی بود، از ویلیام خواست که به مطالعه ي علوم یا فلسفه بپردازد، اما به دليل پافشاري هاي ویلیام، سرانجام با این خواسته ي او موافقت کرد. در سال 1860، ويليام، آموزش رسمی را برای نقاش شدن آغاز کرد. او بیش از یکسال زیر نظر "ویلیام موریس ‌‌هانت" به آموزش نقاشی پرداخت، اما سختي کار به او فهماند که نقاش شدن کار او نیست. لذا پس از یک سال وارد دانشکده ي "علوم لارنس" در هاروارد شد؛ اما در سال 1864 تغییر رشته داد و به دانشکده ي پزشکی رفت. وي در مأموریتی به برزیل، دچار بیماری آبله شد و از آن زمان تا اواخر عمرش این بیماری او را آزار مي داد. ويليام، درجه ي دکترای پزشکی ‌خود را در سال 1869 دریافت نمود و پس از گذراندن یک دوره بیماری آبله، کار تدریس در دانشگاه "هاروارد" را آغاز کرد؛ ابتدا آناتومی و فیزیولوژی، سپس روانشناسی و سرانجام در سال 1879 به تدریس فلسفه پرداخت.
او در سال 1878 ازدواج کرد و از روحيه و تندرستي بيشتري برخوردار شد. او یکی از نخستین آزمایشگاه‌های روان‌شناسی تجربی در آمریکا را بنانهاد. کتاب درسی مشهور او به نام "اصول روان‌شناسی" (1890) مورد تحسین و استقبال زیاد قرار گرفت. البته برخی نیز از لحن ادیبانه کتاب او انتقاد کردند كه از آن جمله مي توان به گفته ي ویلهلم ووندت اشاره داشت:
"این یک کتاب ادبی است؛ بسیار زیباست؛ اما کتاب روان‌شناسی نیست."
دو سال بعد، ویلیام جیمز نسخه فشرده‌تری از آن کتاب را با نام "روان‌شناسی: دوره ي فشرده" منتشر ساخت. دانشجویان روان‌شناسی از اين دو كتاب بهره ي بسيار بردند..
از دیگر کارهای مهم ویلیام جیمز در حوزه ي روان‌شناسی می‌توان به ارائه ي "نظریه ي هیجان" اشاره کرد كه با كمك روانشناس دانمارکی، "کارل لنگ"، به ارائه ي آن پرداخت و از اين رو به "نظریه ي هیجان جیمز- لنگ" مشهور شد.
علاوه بر تأثیر فوق‌العاده‌ای که ویلیام جیمز بر روان‌شناسی گذاشت شاگردان معروف و برجسته‌ای نیز در این رشته تربیت کرد که از آن میان می‌توان مری‌ویتون کالکینز، ادوارد تورن رایک، استنلی هال و جان دیوئی را نام برد.
 
ويليام جيمز، فیلسوف بزرگ عصر و زمانه‌اش بود و فلسفه ي پراگماتیسم* را كه از سوی همشهری امریکایی‌ او، "چارلز ساندرز پیرس" باب شده بود، پذیرا شد و آن را گسترش داد. پذیرش کثرت، روان بودن، گرديدن و شدن و پنهان بودن همه ي چیزها و یک دیدگاه واقع‌بینانه و مبتنی بر عقل موجود ـ نسبت به همه ي جنبه‌های تجربه بشری ـ در کانون انديشه ي او قرار داشت، اما این امر هرگز موجب نمی‌شود که فلسفه ي او یکنواخت و دنیوی شود. وي بر اين باور بود که اگر فکر و اندیشه‌ای مؤثر واقع شود، از نوع فکر و اندیشه ي راستين است و مادامی که موجب دگرگونی در زندگی شود، پرمعنا و ارزشمند خواهد بود. از نگاه او، حقیقت یک امر مطلق، ثابت و تغییرناپذیر نیست، بلکه در اثر تلاش انسان ایجاد می‌شود. از سوي ديگر، بین حقیقت و خیر، پیوندی تنگاتنگ وجود دارد؛ آنچه حقیقت است تبدیل به خیر می‌شود.
دغدغه ي نهایی او یک امر اخلاقی بود. او می‌خواست روشی فلسفی را برای زندگی و نیز انسانها ارائه دهد. شیوه ي زنده و باروح کلام و نوشتارش، وی را در نزدهمگان محبوب کرد. در سال 1899 که ویلیام جیمز سرگرم بالا رفتن از کوهی در نزدیکی خانه‌اش در "نیوهمپشایر" بود، راه بازگشت خود را گم کردو در نتيجه ي تلاش شدید برای یافتن راه بازگشت از کوه مزبور، ناراحتی قلبي او شدت گرفت. در طول دو سال آینده، كم و بيش زمین‌گیر بود، اما به ناگهان و در کمال حیرت، بهبود یافت و توانست به "هاروارد" بازگردد و شغل سنگين تدریس را از سر گیرد. او در سال 1907 بازنشسته شد و در 1909 کتابي را با نام "یک جهان کثرت‌گرا" منتشر كرد؛ وی در این اثر به گونه اي درخشان به آثار هگل،
Fechner و برگسون پرداخته است. پس از چند ماه، ناراحتی قلبی او دوباره بروز کرد و در 26 اوت 1910 در خانه‌اش، واقع در "نیوهمپشایر" درگذشت.
 
* فلسفه ي پراگماتیسم وی را "عملگرایی" و یا "اصالت دادن به عمل" در زبان فارسی ترجمه کرده اند، اما در یک نگاه اجمالی، "ویلیام جیمز"، منشاء حقیقت را در "سودمند بودن" یک امر و یا قضییه می دانست. حقیقت به چیزی گفته مي شود که "سودمند" و یا "عملی" باشد؛ چیزی که "سودمند" نیست نمی‌تواند "حقیقت" باشد. به همین منظور جانبداران این مسلک را امروزه "عملگرا" ها می نامند. در زبان روزمره به چیز و یا کسی که براي منافع قابل دسترسی کوشش می‌کند، "پراگماتیست" می گویند.
 

 

سخنان ویلیام جیمز

جملات قصار و کوتاه زیبای ویلیام جیمز

بزرگترین کشف نسل امروز این است که انسان می تواند با تغییر ذهنیت خود، زندگی خود را تغییر دهد. ویلیام جیمز

سخنان ویلیام جیمز

جملات قصار و کوتاه زیبای ویلیام جیمز

مردان شجاع فرصت می آفرینند، ترسوها و ضعیف ها منتظر فرصت می نشینند.ویلیام جیمز

سخنان ویلیام جیمز

جملات قصار و کوتاه زیبای ویلیام جیمز

بنیادی‌ترین اصل در طبیعت آدمی، اشتیاق فراوان اوست به گرامی داشته شدن.ویلیام جیمز

سخنان ویلیام جیمز

جملات قصار و کوتاه زیبای ویلیام جیمز

آواز خواندن، نتیجه ی شادمانی ما نیست، بلکه چون آواز می خوانیم، شادمانیم.ویلیام جیمز

سخنان ویلیام جیمز

جملات قصار و کوتاه زیبای ویلیام جیمز

ناخوشی ها و بیماریهای ما قادرند به گونه ای پیش بینی ناپذیر به ما کمک کنند! ویلیام جیمز

سخنان ویلیام جیمز

جملات قصار و کوتاه زیبای ویلیام جیمز

امواج خروشان سطح اقیانوس هرگز سکون و آرامش اعماق آن را بر هم نمی زند.ویلیام جیمز

سخنان ویلیام جیمز

جملات قصار و کوتاه زیبای ویلیام جیمز

هر انسان عادی تنها از یک دهم استعدادها و قدرت فکری خود استفاده می کند.ویلیام جیمز

سخنان ویلیام جیمز

جملات قصار و کوتاه زیبای ویلیام جیمز

بشر امروزی هنور نتوانسته به آنچه که باید باشد و می تواند باشد دست یابد و این تنها به دلیل قانع بودن انسان به آن قسمتی از سعادت است که به نظرش کافی می آید. ویلیام جیمز

سخنان ویلیام جیمز

جملات قصار و کوتاه زیبای ویلیام جیمز

شاد و بانشاط باشید، بگویید و بشنوید و به غم و غصه مجالی برای خودنمایی ندهید.ویلیام جیمز

سخنان ویلیام جیمز

جملات قصار و کوتاه زیبای ویلیام جیمز

با کمی مبارزه قادریم آن چیزهایی را که شر نامیده می شوند تبدیل به خیر کنیم.ویلیام جیمز

سخنان ویلیام جیمز

جملات قصار و کوتاه زیبای ویلیام جیمز

اتفاقات ناگوار را همان گونه که رخ داده بپذیر، زیرا پذیرفتن آنچه رخ داده اولین قدم برای پیروز شدن و غلبه بر نتایج دردناک است. ویلیام جیمز

سخنان ویلیام جیمز

جملات قصار و کوتاه زیبای ویلیام جیمز

وقتی که تصمیمی گرفته شد و بدون معطلی به مرحله اجرا درآمد، به طور کلی نگرانی و استرس نسبت به نتیجه و سرانجام کار از بین می رود. ویلیام جیمز

سخنان ویلیام جیمز

جملات قصار و کوتاه زیبای ویلیام جیمز

ما تنها به وسیله گرفتن تصمیم قادر به تغییر احساسات خود نیستیم، بلکه اگر در عین حال که تصمیم می گیریم قادر به دگرگون کردن اعمال خود باشیم، نتیجه خواهیم گرفت. ویلیام جیمز

سخنان ویلیام جیمز

جملات قصار و کوتاه زیبای ویلیام جیمز

عاقل کسی است که می داند چه کارهایی را باید کنار بگذارد.ویلیام جیمز

سخنان ویلیام جیمز

جملات قصار و کوتاه زیبای ویلیام جیمز

بزرگترین کشف عصر ما این است که انسانها می توانند با اصلاح نگرشهای ذهنی خود، زندگانی خویش را اصلاح کنند. ویلیام جیمز