جهان بيني يك شاعر
"بايد گفت جهان بيني يك شاعر، با شاعر ديگر مشترك نيست .
اين هم بخشي از وضعيت دراماتيك شاعر است كه همواره تنهاست ،
در آفرينش و باز آفريني جهان " ( پـــل ريكــــور )

به باور من همه چيز از "تنهايي" آغاز مي شود؛ در تنهايي " شكل ميگيرد و در تنهايي رشد مي كند .
واسواس هاي فلسفي "نيچه" پرخاش گري هاي "حافظ" ، نگره هاي اگزيستانسياليستي "سارتر"، عاشقانه هايي ملكوتي " مولوي " و همه و همه ، در تنهايي به دنيا آمده اند .
به توجيه ديگر، تنهايي بستريست براي فرايند زايمان ذهن كه هر گونه احساس،عاطفه،تخييل و نگره يي در آن زاده مي شود . نـمو مي كند و به كـــــمال ميــــــــرسد .
به نظر شما تنهايي چيست ؟
تنهايي ، جغرافياي بيكرانه يي در هندسه ي هستي است و شاعر نقطه ي معلق ايستاده بر صفحه ي تصوراتش .
"تصور" نيز پديده يي است كه از هم آغوشي "عاطفه" و"احساس" در تنهايي محض به وجود مي آيد و با پشت سرگذاشتن بجربه هاي شاعرانه ، شاعرانه ترين ها را از خود به ياد گار مي ماند .